㋡امید㋡

"امید"درمان تمام درد ها

خدا نگهدار تا بعد کنکور 92

سلام دوستام این آخرین آپ منه البته تا بعد کتکور 92

حوصله نداشتم اینجا هم بنویسم برا همین برین توی آدرس اون یکی وبلاگم pharmacy1.blogfa.com بخونین لطفا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت 0:22  توسط hope  | 

دختر سرطانی

دیروز و امروز روز های وحشتناکی بودن!!!


دیروز به وبلاگ یه دختر سرطانی برخوردم.

اما حیف که خیلی دیر رسیدم...

چون هفته ی پیش رفته بود پیش خدا! (کاش زود تر می دیدمش)

نمی دونم دوران زندگیش وقتی فهمید سرطان داره چه حسی داشته!

اما حداقل می دونم حس قشنگی نبود.

امروز اصلا حالم خوب نبود.

همش به اون وبلاگ فکر می کردم!

همین باعث شد تا برم دنبال یه وبلاگ دیگه با همون عنوان!

اسمش بهنازه . بیست و دو ساله از یک روستای دور افتاده.

خیلی نا امیده تورو خدا براش دعا کنید.

یعنی واسه همه ی مریض ها دعا کنید.

دعا کنید تا خدا شفاشون بده.

با یان که تازه یه روزه که دریا (دختر سرطانی اول) رو می شناسم ، اما...

دلم خیلی براش تنگ شده!!!

روحش شاد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 12:28  توسط hope  | 

خیلی تنهام....؟

خداوندا توتنهایی ، منم تنها

تو یکتایی و بی همتا ، ولیکن من نه یکتایم ، نه بی همتا

فقط تنهای تنهایم

فقط تنهای تنهایم

تنهای تنها...


. . . .


سلام بر بهترین همدم لحظات تلخ و شیرینم

سلام بر بهترین مونس زندگی

کاش بعضی ها می توانستند تو را درک کنند

کاش وقتی که تنها می شدند تو را می دیدند

حال تو را هم می فهمیدند

من از تو خیلی چیزها یاد گرفتم

من در تو شکستن ، فریب دادن ، بی وفایی را ندیدم

نمی دانم که چرا تو را دوست ندارند

ای کاش می دانستند تو برای بی کسان بهترین دوست هستی

دوستی که می دانم فقط برای منی ، با منی ، ...

در شادی ها ... ، در غم ها ...

سکوتت به دنیا می ارزد

هر وقت احساس نیاز کنم کنارمی

نمی دانم چرا تو هم تنهایی؟

نمی دانم آغازت از کجا بود؟

شاید...

شاید وقتی آدم از بهشت رانده شد تو آمدی

برای آدم ... ، برای خودت ...

سلام تنهایی ... سلام...


.  .  .  .


به تنهایی پناه آوردم "ازروی ناچاری

به دنیای کسان بی کس و دشتهای آمالی

چرا هیچ کس مرا باور ندارد

که من هم از همان خاکم

همان خاکی که در سرتاسر گیتی

خداوند جهان بانام(انسان)خلق کردو

برای هرکسی یک سرنوشتی راسرشت

چرا هیچکس مراباور ندارد....

چرا......چرا......چرا


((!!!شاید این سرنوشت من است...))

نمیدانم...



. . . .



به عشق گفتم: تا تو رو دارم تنها نیستم منو تنها گذاشت و رفت...

به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نیستم منو تنها گذاشت و رفت...

به وفا گفتم:تا تورو دارم تنها نیستم اونم منو تنها گذاشت و رفت...

ولی وقتی به تنهایی گفتم:تا تورو دارم تنها نیستم موندو هم دم و مونسم شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 1:12  توسط hope  | 

اینم عیدی من

 سلام به همه ی دوستای خوبم

 امروز من به عنوان عیدی یه چند تا مطلب براتون گذاشتم تا شما رو خوشحال کنم

راستی عیدی من لبخند شماست

:سخت ترین سوال ها

هر کسی تونست به این سوال ها با توجه به عکس پاسخ بده یعنی در حد خود یه انیشتنیه

عکس : ســـخت تریــن سوال جـــهان | HiPersian.com 

الف . کدام یک خسته و خواب آلود به نظر میرسد؟

ب.آیا میتوانید دوقلو ها را تشخیص دهید؟

ج.چند زن در تصویر فوق وجود دارد؟

د.چند نفر خوشحالند ؟

ر.چند نفر ناراحت هستند ؟


:اینم یه داستان باحال

گویند که در زمانه ای نه چندان قدیم روزی پسری به خانه آمد و به مادر گفت: ای مادر عزیزتر از جون ! مرا دریاب که الان در حال حضرم . پس مادر آنچنان که رسم مادران است به سینه بکوفت که چه شده ای گل پسرکم ! پسر نگاهی به مادر بکرد و گفت که اگر چه حیا دارم ولی به تو بگویم که امروز در محله مان چشمم برای اولین بار به این دختر همسایه خورد و نگاه همان و عشق همان ! پس اینک از تو مادر بزرگوار خواهم که به خانه آنها روی و او را به نکاح (عقد )من در آری که دیگر تاب دوری او را بیش از این درمن نیست !!! مادر نگاهی از سر دلسوزی به پسر بیانداخت و گفت : دلبرکم من حرفی ندارم و بسی خوشحالم که تو از همان ابتدای راه به جای الاف شدن در خیابان و ولنگاری راه حیا در پیش گرفتی و ازدواج کردن اما بهتر است که لختی درنگ نمایی که اینگونه عاشق شدن ناگهانی را رسم ازدواج نشاید و اگر هم بشاید دیری نپاید! پس پسر نگاهی زجمورانه به مادر بیانداخت و گفت مادرجان یا حال برو یا دیگر زن نخواهم که این ماه تابان ازدست من برود و عشق او وجودم را بسوزاند

پس مادر که پسر خود را دوست همی داشت به سرعت چارقد خویش به سر کرد و به خانه همسایه رفت . در آنجا چشمش به سه دختر خورد یکی از یکی زیبا تر پس اس ام اس ( همان پیامک ) بزد که یا بنی ! دراین منطقه که تو ما را فرستادی نه یک ماه که سه ماه در پشت ابرند و یکی از یکی ماه تر بگو که کدام ماه چشم تو را برگرفته ! پس پسر نیز اس ام اسی بزد که یا مادر ! آن ماهی که خالی در گونه چپش بدارد ! مادر نیم نگاهی به ماه ها بنمود و دوباره اس ام اس زد که ای پسر این ماهان همه خال دارند . پس دوباره پسر اس ام اس بزد که آن ماه من خالش کمی بزرگتر باشد از باقیه ماهان ! مادر لختی درنگ بکرد و دوباره اس ام اس بزد که من چشمهایم خوب نبیند که خال کدام بزرگتر است . پسر اس ام اسی دگر بزد که مادرکم همان ماهی که مویش قهوه ای باشد ! مادر نگاهی بکرد و اس ام اس زد که این ماهان مویشان نیز یکرنگ است ! پسر با عصبانیت اس ام اس بزد که مادر! آن دو ماه کوفتی دیگر موهایشان مشکی است و این دگر قهوه ای است!!! آخر مادر جان تو که چشمهایت نمی بیند عینکی برای خود ابتیاع کن !!! حالا عیبی ندارد مادر عزیز! نشان دیگر به تو دهم ببین روی بازوی کدام ماه گرفتگی دارد ماه من همان است !!! مادر اس ام اس زد که آخر دراین معرکه من بازوی دختر مردم را چگونه ببینم ؟! پسر اس ام اس کرد که مادر جان تو که مرا کشتی ! خب ببین اگه لباس نازک دارد روی سینه چپش نیز خالی باشد و به خدا که آن دو ماه دیگر این خال را ندارند !!! مادر کمی دقت بفرمود و با خوشحالی فریادی زد و اس ام اس زد که احسنت بر تو شیر پا ک خورده ! یافتم ماه تو را که همان جور که بفرمودی است !! هنوز پسر اس ام اسی نفرستاده بود که مادر لختی درنگ بنمود و سپس سریع شماره پسر را بگرفت که : لندهور پدر سوخته !! خاک بر سر بی حیایت کنند! شیرم را حرامت می کنم (البته شیر خشکهایی را که بر حلق کوفتی ات ریختم ) خجالت نکشیدی ؟ فلان فلان شده بی حیا ............ ..
و البته ما در این داستان قصدمان این بود که پسران امروز حیا بیاموزند از پسران دیروز که به قصدمان هم رسیدیم

منتظر نظرهاتون هستم

فعلن بدرود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 17:53  توسط hope  | 

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

سلام

امروز اگر اشتباه نکنم بیست و هفتم اسفنده اگر اشتباه میکنم بهم بگید

اما عجیب نیست توی این رو بخواد برف بیاد اونم برف که چه عرض کنم طوفان

من برفا دوست دارم اما طوفان رو نه

یه نگاه به این عکسا کنید رفتم بیرون این عکسا رو انداختم خوشگل نیستن اما ترجیح دیدم شما هم اینا ببینید

من رفتم بیرون یخ کردم و نتونستم عکسای خوشگل و خوب بندازم اما اینا هم عکسای بدی نیستن

بفرمایید ببینید

 

این عکس رو من از توی خونمون انداختم فکر کنم طوفان قشنگ معلومه

 

این یکی دم در خودمونه زمین یخ کرده منم که مثل آدم راه نمیرم همون اول کار دم درمون خوردم زمین

 

این جلوی خونه دوستمه رفته بودم باهاش کار داشتم

 

اینم که اسم خودمه("قربونش بشم")

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 16:44  توسط hope  | 

نمیدونم عنوانش رو چی بذارم...

سلام بچه ها هر کی خواست بگه تا رمزش رو بهش بدم

ببخشیدا

اخه نمیخوام دوستام یا هم کلاسیام اینا ببینن

..

...

....

......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 22:2  توسط hope  | 

عشق خودم(خدا جون خودم)

هه ههه هههه ههههههههههه...

خیلی حرفام خنده دار بودن خودمم کلی خندیدم...

اما خجالت هم کشیدم خدایی که اینهمه بهم نعمت داده بازم دارم نا سپاسیشو میکنم...

خدا جونم...

خدای مهربون خودم...

منا ببخش تو که اینهمه منا بخشیدی اینم روش آره من تند حرف زدم ولی تو صبر کردی به روی من لبخند زدی...

من داد زدم اما تو آروم گفتی...

صبر داشته باش...

داد کشیدم...

گفتم بسه خدا خسته شدم...

گفتی با من باش...

وقتی با منی بزرگترین مشکلات هم برام قابل حله...

گفتم نه این یکی رو نمیتونم...

اما الآن برای بار هزارم برام اثبات شد...

خــــــــــــــــــــــــدای من دروغ نمیگه...

دوســــــــــتـــــــــــت دارم خدا جونم...

عاشقتم...

نذار از دستت بدم...

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 22:57  توسط hope  | 

ولنتاین...

ولنتاین چیست؟

روزی است که تنهایی ام رو بیشتر به رخم میکشد

این روز روزیه که هرکسی به عشقش میگه که چقدر اونا دوست داره (البته شما از من بیشتر مهارت دارید)

راستی اینا به پسرا میگم"سعی کنید به دو سه نفر بیشتر نگید چون یکم دیگه آدم باید سنگین باشه"

اما...

به هر حال میخواستم یه حالی داده باشم تو وبلاگم برا این روز

رزولنتاین

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 20:4  توسط hope  | 

بسه دیگه خدا...

بسه دیگه خدا...

خدایا دیگه ازمن چی میخوای خسته شدم آخه خدا بسه...

خسته شدم خدا...

بسه...

42 Orange Emoticons

من نمیتونم...

بریدم...

به هر جا که نمیخواستم رسیدم...

بسه آخه خدا...

چرا اون چرا کس دیگه ای نه...

خدا امتحانای تو را من رد میشم چرا پس همه اش بهم فرصت میدی...

یکی دیگه خدا...

اینه خواسته من...

ازت نخواستم کمکم کنی به کسی فکر نکنم...

کمکم کن حداقل به کس دیگه ای فکر کنم...

خدایا میدونم...

آخه تو همونی که همیشه هر چی میخواستم بهم میدادی...

لحظه های اوج گریه رو برا من با لبخند عوض کردی...

الآن دارم بلند تر صدات میزنم...

خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد د د د د د ا ا ا ا ا...

دستم رو بگیر من تو رو فراموش میکنم ما آدماییم که تو رو فراموش میکنیم اما تو...

خدایا تو میدونی همیشه با آرامش و لبخند بامشکلات برخورد میکنم اما دیروز سر دوستم داد زدم؛دلشو شکوندم...

آخه چــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر ر ر ر ر ر ا

عشق یعنی فقط با تو بودنعشق ابری

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 13:18  توسط hope  | 

عکس برف

Hut Amidst a Storm

Ice Storm

 

Heavy Snow By River

Winter Wonderland

Snow Storm

Winter Fairytale

Optimism

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 12:50  توسط hope  | 

اول دسامبر روز جهانی مبارزه با ایدز:

سلام بچه ها این اولین مطلبیه که میذارم تو این وبلاگم

از اون جایی که این مطلب برام خیلی مهمه اینا اولین آپم قرار دادم

بااین که میدنم همتون اینا رو میدونید اما برا یاد آوری بدک نیست

اول دسامبر روز جهانی مبارزه با ایدز:

از سال ۱۹۸۸، به منظور افزایش بودجه و آگاهی ها در راستای آموزش و مبارزه با تبعیض ها، اول دسامبر هر سال به عنوان روز جهانی ایدز نامگذاری شده و با روبان قرمز یادآوری می شود.

از آن سال، همه ساله این روز به مناسبت روز جهانی ایدز و یادآوری مبارزه با این بیماری، شعار خاصی داشته و امسال نیز شعار Getting To Zero که از طرف کمپین جهانی ایدز انتخاب شده، جهان را به مبارزه با ایدز، دعوت کرده است.

ایدز چیست؟
ایدز، از حروف اول عبارت Acquired Immune Deficiency Syndrome به معنی نشانگان نقص ایمنی اکتسابی گرفته شده است.

این بیماری حاصل تکثیر ویروسی به نام HIV در بدن است که باعث تخریب سیستم ایمنی بدن شده و زمینه ساز بروز عفونت در آن می گردد. نهایتاً عفونت های بدن و فقدان سیستم ایمنی منجر به مرگ بیمار می شود. بیماری سل، یکی از عوامل اصلی مرگ و میر در میان مبتلایان به ایدز در سراسر جهان است.

راه های انتقال
ویروس ایدز، مانند ویروس سرماخوردگی به راحتی منتقل نمی شود. بافت خونی، هدف اصلی این ویروس است. این ویروس، معمولاً از طرق زیر از فرد مبتلا به فرد سالم منتقل می شود:

-انتقال خون، فرآورده های خونی آلوده و سرنگ مشترک (در معتادان تزریقی)
-انتقال از مادر به نوزاد
-انتقال از راه های جنسی و در صورت برقراری رابطه جنسی حفاظت نشده با فرد مبتلا

راه های پیشگیری و درمان
تا به امروز واکسن و درمان قطعی برای ایدز کشف نشده؛ اما راه های پیشگیری در همه سطوح سنی در حال آموزش و یادآوری هستند.
عدم استفاده از سرنگ مشترک، عدم برقراری رابطه جنسی حفاظت نشده و استفاده از کاندوم، حفاظت در محیط های کار خطرناک مانند بیمارستان ها و … از مواردی هستند که در پیشگیری از ابتلا به ایدز موثرند.

ایدز در ایران
در سال ۱۳۶۶ یک کودک مبتلا به هموفیلی که فرآورده های خونی آلوده دریافت کرده بود، به عنوان نخستین مورد ابتلا به ایدز در ایران، گزارش و ثبت شد.

بر اساس آخرین آمار جمع آوری شده از دانشگاه های علوم پزشکی تا اول فروردین ۱۳۹۰، بیست و دو هزار و هفتصد و بیست و هفت مورد ابتلا به ایدز در ایران ثبت شده است. در حالیکه بر اساس آمار سازمان های مستقل، نظیر سازمان بهداشت جهانی برآورد می شود هشتاد تا یکصد هزار نفر در ایران به ایدز مبتلا باشند.

هر چند که نسبت مبتلایان به ایدز نسبت به جمعیت، در ایران کم است، اما بر اساس گزارشات سرعت رشد این بیماری به طرز خطرناکی در حال افزایش است. معتادان و آمیزش جنسی حفاظت نشده بزرگترین عوامل این رشد وحشتناک هستند که به ترتیب ۶۰ و ۳۵ درصد از آن را شامل می شوند.

از لحاظ سنی، حدود ۴۰ درصد مبتلایان ایرانی نیز بین ۲۵ تا ۳۵ سال سن دارند و گروه های سنی صفر تا ۱۴ سال و بالای ۶۵ سال، مجموعا ۱٫۸ درصد از مبتلایان را تشکیل می دهند.

مشکلات اجتماعی
اما ایدز، نه در جامعه ایران، بلکه در بسیاری از جوامع، نه تنها مشکلی بهداشتی، بلکه معضلی اجتماعی و فرهنگی است. این بیماری یک تابو به حساب می آید و برای کسی که به آن مبتلاست، علاوه بر یک بیماری خطرناک، ننگ و بدنامی نیز به همراه خواهد داشت. حتی اگر ندانسته از همسر خود به ایدز مبتلا شده باشد.

ترس از انگ خوردن و بدنامی، منجر به پنهان سازی بیماری، طی نکردن پروسه های درمانی و نهایتاً شیوع سریع بیماری در جامعه می شود.

در این میان، به علت ترس جامعه از بیماران مبتلا به ایدز، این بیماران در انتخاب مسکن، شغل، مراقبت های بهداشتی و حمایت های عمومی مورد تبعیض قرار گرفته، منزوی شده و فرصت آموزش را نیز از دست می دهند. که این خود نیز منجر به افزایش روز افزون آلودگی و شیوع بیماری می گردد.

امید است با فرهنگ سازی بهداشتی و اجتماعی در خصوص ایدز در جامعه ما و سایر جوامع، از شیوع این بیماری پیشگیری و بتوان شعار امسال کمپین جهانی ایدز را در آینده ای نزدیک به حقیقت تبدیل کرد.

امیدوارم این بیماری رو بتونیم ویران کنیم و از این به بعد ایدز ترسناک نباشه

منتظر آپ های بعدی من باشید

به امید دیدار

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 23:46  توسط hope  |